سومین کنفرانس بین المللی شرق شناسی - فردوسی و فرهنگ و ادب پارسی




تماس با دبیرخانه
تلفن ثابت

دبیر خانه هند:

008285909919

 دبیر خانه ایران:

00982128421404

نمابر

00982189784791

ایمیل

culturaljobs1404@gmail.com

آدرس

3572, 1st Floor, Jatwara, Kucha Tara Chand, Darya Ganj, New Delhi-110 002

حاشیه ای بر شخصیت نویسنده

2 آبان 1397

بررسی پیچیدگی مسئله جایگاه مولف در برخی از مهمترین نظریه های ادبی مدرن.


 

 

حسین پاینده، نویسنده، منتقد ادبی، منتقد فیلم و استاد نظریه و نقد ادبی دانشگاه علامه طباطبائی و مسئول پروژه «مجموعه نظریه و نقد ادبی» در مقاله خود با عنوان «مرگ مولف در نظریه های ادبی جدید» به بررسی نظری این موضوع می پردازد. وی با بررسی سه نظریه نقد نو، فرمالیسم روسی و پساساختارگرایی به بررسی نگاه منتقدان به نقش مولف پرداخته است. پاینده یکی از معضلات نقد ادبی در ایران را جایگاه تعیین کننده ای می داند که محقق ادبی در بررسی متن برای مولف قایل است. اکثر مقالات نقد، خواه نقد آثار ادبی معاصر و خواه به ویژه نقد آثار کلاسیک، با این پیش فرض نوشته می شوند که برای فهم معنای این متون ناگزیر باید با شرح حال مولف آشنا بود، زیرا متن از ذهن نویسنده تراوش کرده است و بدون داشتن اطلاعاتی از قبیل اینکه سابقه خانوادگی مولف چه بوده، در کجا دوره کودکی و نوجوانی را سپری کرده، چه مرامی داشته نمی توان معنای آثار او را دریافت.

 

وی با نگاهی منتقدانه به این مقوله می گوید: در روش شناسی رایج در مطالعات ادبی در کشور ما، متن هنوز حاشیه ای بر شخصیت نویسنده محسوب می گردد. به عبارتی، سرچشمه یا خاستگاه معنا شخصیت مولف است نه خود متن. به تبع این دیدگاه، نقد ادبی هم غالبا تحویل می شود به بازگویی واقعیاتی ظاهرا قطعی و مناقشه ناپذیر درباره احوال نویسنده و تلاش برای اثبات اینکه دانستن این واقعیات چقدر خواندن و فهم متون نوشته شده به قلم آن نویسنده را بر خواننده تسهیل می کند.

 

وی در ادامه به سابقه این روش شناسی اشاره کرده و می گوید: توجه به جایگاه مولف در نظریه و نقد ادبی مسبوق به سابقه ای بسیار طولانی است و قدمت آن به بیش از سه قرن پیش از میلاد مسیح می رسد. افلاطون نخستین فیلسوفی بود که این توجه را در قالب نظری ای (محاکات) تدوین کرد و در رساله جمهوری به بحث درباره آن پرداخت که شاعر کیست و شعر گفتنش در حکم انجام دادن چه کاری است. از این رو، می توان گفت بیش از دو هزار سال پیش نظریه ادبی با عطف توجه به مولف آغاز شد و، از آن زمان تا به امروز، نظریه پردازان گوناگون در هر نظریه جدیدی که درباره ماهیت و کارکرد ادبیات یا نحوه بررسی متون ادبی مطرح کردند، به نحوی ازانحا، به همین مساله بنیادین پرداختند و دیدگاهی راجع به آن نشان دادند.

 

هیت علمی دانشگاه علامه طباطبایی می گوید: در مطالعات ادبی سنتی تا اوایل قرن نوزدهم چندان تمایزی بین نقد ادبی و زندگینامه پژوهی گذاشته نمی شود. به عبارتی کاوش در معنای متن با تلاش برای فهم زندگی نویسنده مترادف تلقی می گردید. از این دیدگاه چنین فرض می شود که منتقد هر اندازه بیشتر با رویداد های زندگی مولف آشنا باشد به همان میزان بیشتر می تواند ابهامات متن را برطرف کند و معنای متن را دریابد. از نیمه دوم قرن بیستم به این سو، پیدایش پساساختارگرایی و اشاعه آرا نسبی گرایانه و اقتدار ستیزانه نظریه پردازان پساساختارگرا باعث شد که سلطه مولف بر متن با چالش هایی جدی و بی سابقه رو برو شود چمندان که در نظریه های ادبی معاصر معنی متن اساسا برساخته خواننده شمرده می شود و ممنتقد ادبی دیگر در پی کشف پیام پنهان شده مولف نیست.

 

پاینده با توجه به بررسی های نظری درباره سیر تحولات نظری درخصوص جایگاه مولف در نقد ادبی نتیجه می گیرد که مطالعات و پژوهش های ادبی و حتی تدریس ادبیات در مراکز دانشگاهی و عملی کشور بر پایه روش شناسی ها و مفروضات کهنه و از رواج افتاده صورت می گیرد. و این پیش فرض که کار دست اندرکاران مطالعات ادبی حداکثر کشف معانی مورد نظر مولف است نه بیشتر، راه را بر هرگونه خلاقیت نقادانه می بندد و تامل درباره متون ادبی را به عملی بیهوده تبدیل می کند.

حسین پاینده. مرگ مولف در نظریه های ادبی جدید. نامه فرهنگستان.

 

 

 


57
مطالب مرتبط


لطفا با تكميل فرم ، نظرات ، پيشنهادات و انتقادات خود را در مورد مطلب منتشر شده با ما در ميان بگذاريد.
پيام شما پس از تاييد توسط مدير سايت ، منتشر خواهد شد.
 

 
Captcha


 
ورود و ثبت نام
کاربر گرامی در صورتی که ثبت نام نکرده اید ، با کلیک روی دکمه زیر در سایت ثبت نام نمایید . به کمک کنترل پنل خود می توانید از امکانات سایت استفاده کنید .


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 

سامانه مدیریت همایش های موسسه سفیران فرهنگی مبین